سلام. نوشتن بعد از یه مدت حس یه ماموت ما قبل تاریخی رو به آدم میده که داره یخ هاش آب میشه. البته یه ذره با قبلا های نه چندان دور فرق کرده. این روزها بیشتر حرف دارم برای گفتن و کم تر حس اش رو. اما بعضی چیزها باعث میشه که قفل انگشاتم باز بشه. البته فیسبوک هم بی تاثیر نیست و اینکه اون تب وبلاگ داری فروکش کرده و الان کسایی می نویسند که باید بنویسند. اگه خدا قبول کنه من هم نیت کردم از این آدم ها باشم و اون دنیا خدا نامه اعمالم رو به آدرس جیمیل ام بفرسته!
پ ن: این پست رو بیست بار نوشتم و پاک کردم و بعد از کلی ویرایش کردن این از توش در اومد. بی سر و ته بودنش رو به سر و ته داشتن خودتون ببخشید.
:)
پ ن: این پست رو بیست بار نوشتم و پاک کردم و بعد از کلی ویرایش کردن این از توش در اومد. بی سر و ته بودنش رو به سر و ته داشتن خودتون ببخشید.
:)

0 نظرات:
ارسال يک نظر